محمد مهدى ملايرى

95

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

به‌هرحال هنگامى كه عمر نظر خود را داير بر انصراف از تقسيم به سعد خبر داد بخشى از اراضى سواد در دست قبيله بجيله بود ، و آنها هم با اين دستور حاضر به ترك آن اراضى نشدند ، و داورى دربارهء كار آنها به خود خليفه كشيد تا وى با قول و قرارى كه با آنها نهاده بود آن كار را فيصله دهد . و براى قبايل ديگرى هم كه هنوز در انتظار تصرف سهم خود بودند اين دستور نامنتظر باعث نشد كه آنها از چيزى كه حق خود مىپنداشتند چشم بپوشند ، چه گذشته از گفتگوهائى كه در اين مورد بين آنها و خليفه عمر صورت گرفته ، و گوشه‌اى از آن به تاريخ‌ها هم راه يافته است ، از اين‌كه در دوران خلافت امام على بن ابيطالب در كوفه هم آنها در همين مورد به آن حضرت مراجعه كرده‌اند « 1 » چنين برمىآيد كه آنها خود را همچنان صاحب حق مىپنداشته و از مطالبهء حق خود باز نمىايستاده‌اند . ظاهرا آنچه خليفه را از تقسيم سواد بين قبايل عرب بازداشته علاوه بر نظام ديوانى و مالى آنجا كه باعث آبادى آنجا گشته و ساليانه وصول خراجى هنگفت را ميسر مىساخت ، نظام آبيارى آنجا و شيوهء تقسيم آب بين كشاورزان بوده كه بدون نظم و ترتيبى دقيق سامان نمىيافته و آشنائى با اين امر خواه ناخواه اين نگرانى را در خليفه به وجود مىآورده كه در صورت تقسيم اراضى بين اعراب ناآشنا با چنان نظم و ترتيبى ، گذشته از اين‌كه دولت نوبنياد را از چنان عايداتى محروم مىساخت باعث مىگرديد اعراب هم بر سر تقسيم آب به جان هم بيفتند ، هم آن سرزمين آباد را به ويرانى كشند ، و هم با اختلاف و جنگ و ستيز با يكديگر خود به تباهى كشيده شوند و از كار جنگ و جهاد بازمانند . بلاذرى در روايتى آورده كه چون عمر سواد را گشود ، رزمندگانى كه فتح آنجا را نتيجه جنگ و جهاد خود مىدانستند به او گفتند اين‌جا را بين ما تقسيم كن چون ما آنجا را به زور شمشير خود گرفته‌ايم . عمر نپذيرفت و گفت اگر من اين‌جا را بين شما تقسيم كنم براى مسلمانانى كه پس از شما خواهند آمد چيزى باقى نخواهد

--> ( 1 ) . فتوح البلدان ص 327 .